صفحه اصلی | عضویت در خبرنامه | پیوندها | گالری عکس | تابلو اعلانات | قدرداني و تشكر| تماس با ما

 

مدیریت                                                                                                                                   صفحه 1

 

                                                 مفهوم مدير در سازمان
 

مباني مديريت

جهان نوين متحد شده ما، بيش از هر چيز از پيامد هاي غم انگيز پديده اي که از آن به عنوان "سوء مديريت" ياد مي شود، آسيب ديده است. شايان توجه است که هر چه در جهت کشف به هم پيوستگي روابط ميان اجزاي تشکيل دهنده جهان نوين پيش مي رويم، عمق فاجعه آميز آثار مديريت ناصحيح بيشتر آشکار مي گردد. نهادهاي دولتي متأسفانه، قدرتمندترين اجزاي تصميم گيرنده درسراسر دنيا مي باشند و در نتيجه راهکارهاي اجرائي که معمولاً توسط همين قبيل نهادها معرفي شده و به عرصه عمل در مي آيند، بزرگترين لطمه ها را به ماهيت طبيعي يک زندگي صلح آميز و بالنده براي جامعه بشري مي زنند. ناکفايتي دانش هاي کاربردي از جمله فنون مديريتي، در سياست بازي هاي به اصطلاح سياستمداران در دنياي امروز، جامعه انساني را مبتلا به انواع نابساماني ها و بحران هاي علاج ناپذير نموده است. همچنين فقدان يک نگاه اصولي و نظام گرا از طرف دولت مردان که به نادرستي، نيک سرانجامي يک دسته خاص اجتماعي، مذهبي و يا سياسي (که به واسطه ترسيم مرزهاي جغرافيائي ملتي را معين نموده و آن ها را از ساير انسان هاي جهان متمايز مي کند) را چيزي مجزا از خواهاني هاي انساني دانسته و دستيابي به آن را تنها در سايه سودجوئي هاي موردي و متمرکز به گروهي "ويژه" مي پندارد، باعث فراگيري بيماري هاي اجتماعي فراواني در سطوح جهاني شده است. انواع تجاوزها، غارتگري ها، جنگ ها، اعمال تروريستي و حتي برنامه هاي پيشگيرانه و به ظاهر متوقف کننده آن، همه و همه، نمونه هاي واضحي از پيشروي همين ناهنجاري ها مي باشند.
در چنين شرايطي شايد بتوان طرح جايگزيني مديريت سازمان هاي غير دولتي و ارتقاء نهادهاي اجتماعي در مقام تعيين کننده و تصميم گيرنده در سراسر دنيا را يکي از اساسي ترين، صلح آميز ترين، عملي ترين و مؤثرترين راه حل هاي موجود براي رفع مشکلات نوين جهان دانست. منظور از اين طرح ايجاد، راه اندازي و توانمند سازي نهادهاي جديدي است که با اتکا به دانش و به پشتوانه تمامي افراد جامعه، بدون هيچ واسطه جانبدارانه يا دولتي و به طور مستقيم به رفع مشکلات آنان (مردم) پرداخته و موجبات رفع نابساماني ها و ناهنجاري هاي اجتماعي را فراهم مي آورد. همچنين توسعه شرايط مناسبي که در آن امکان بهره مندي از موهبت حيات براي تمامي افراد جامعه ميسر گرديده و در اختيار همگان قرار مي گيرد را به همين واسطه، ايجاد مي نمايد. در بخش آشنائي به توضيح چيستي نهادهاي اجتماعي يا مدني در قالب سازمان هاي غير دولتي پرداخته شده و سپس در بخش برپاسازي، به مراحل ايجاد و راه اندازي آنان اشاره گرديد و اما اين بخش به تشريح روش هاي لازم براي قدرت بخشيدن به مؤسسات مزبور به ويژه از طريق توانمند سازي ساختار مديريتي شان اختصاص داده شده است. اين مهم با تشريح مباني مديريتي آغاز شده و با توضيح اجمالي بر روش هاي حل مسأله، نحوه نگرش سازمان هاي غير دولتي براي رفع مشکلات جامعه، مباني مديريت مالي تشکل هاي غير دولتي، شيوه هاي اداره مشارکتي در اين قبيل مؤسسات، ابزار هاي نوين مديريتي و دست آخر ارائه ابزارهاي ارزيابي عملکرد سازمان، پيگيري خواهد گرديد. اما شايد پيش از هر چيز ديگر، لازم باشد به تشريح اجمالي مفهوم مديريت، وظايف آن و ماهيت خود مدير به عنوان شخصي که اين وظايف را بر عهده دارد بپردازيم. اين مهم در زير بخش هاي مربوطه صورت پذيرفته است :

مفهوم مديريت
مفهوم مدير
وظايف مديريت
 

مفهوم مديريت

پسنديده است پيش از تشريح مطالب، نخست تعريفي از واژه مديريت و معاني پيچيده وابسته به آن ارائه گردد. در اين مورد، شايد نخستين پرسشي که در بسياري از نشست هاي آموزشي در حيطه مديريت مطرح مي شود، مربوط به چگونگي طبقه بندي کردن اين مفهوم است. عده اي مديريت را به جهت نيازش براي به کار گيري فراوان روش هاي رياضي، آماري و اقتصادي، با عنوان شاخه اي از دانش مي شناسند و برخي نيز آن را به سبب کاربرد شاخه هاي انساني از جمله روان شناسي، جامعه شناسي و رفتار شناسي که استفاده از آنها در مديريت اجتناب ناپذير است، آن را در يکي از زير بخش هاي مربوط به هنر يا شاخه اي از دانش اجتماعي دسته بندي مي نمايند. حال آنکه به واقع مديريت حاصل تلفيقي از هر دوي اين بخش ها و تجليگاهي براي نماياني يکسان براي هر دوي اين زمينه ها (دانش و هنر) مي باشد. به طور کلي، پيچيدگي نظام هاي اجتماعي و يا هر گونه تشکلي که قسمتي از آن به واسطه تجمع نيروي انساني شکل مي گيرد، اداره کردن آنان را از همين سبب بسيار دشوار کرده است، خصوصاً اينکه لزوم تلفيق ماهوي فنون و روش هاي متنوع دانش با جنبه هاي گوناگون هنري نيز يکي از عوامل فراهم آورنده پيچيدگي مزبور مي باشد. اما به واقع مديريت چيست و وظايف يک مدير شامل چه چيزهائي مي شود؟
به تعبيري ساده و خصوصاً در مورد نهادهاي غير دولتي، مي توان مديريت را کارکردن با نيروي انساني (به صورت عام) و در کنار آنها براي دستيابي به اهداف و آرمان هاي آن سازمان و تمامي مشارکت کنندگان اش، تعريف نمود. منظور از نيروي انساني، تمامي افراد وابسته به مؤسسه مورد نظر مي باشند که به نحوي در فعاليت هاي آن سازمان مؤثر، دخيل يا شريک هستند. آنچنان که در بخش قبل توضيح داده شد، در مورد سازمان هاي غير دولتي تمامي مشارکت کنندگان يک نهاد اجتماعي از افراد درون سازماني گرفته تا تمامي کاربران خدمات ارائه شده توسط آن، جزئي از نيروي انساني مذکور مي باشند. نکته قابل تعمق در مورد اين تعريف، تأکيد آن بر وجود انساني مشارکت کنندگان به عنوان اصلي ترين بنيان يک سازمان غير دولتي و اهميت اهداف آنان در کنار و هم پايه اهداف و آرمان هاي سازماني مجموعه مورد نظر است. به عبارت بهتر، حتي در تعاريف جديدتري که در ادبيات مربوط به نهادهاي اجتماعي مورد استفاده قرار مي گيرند نيز، متفاوت با آنچه در تعاريف ارائه شده در دوران رشد و شکوفائي صنعتي و فني در دهه هاي آغازين و مياني قرن گذشته به چشم مي خورد، توجه اصلي بيشتر متمرکز بر نيروي انساني درگير در کار است تا بر مفهوم سود آوري به معناي متداول آن در مؤسسات توليدي و يا خدماتي. به همين نسبت، شرح وظايف مديران در سازمان هاي غير دولتي نيز با آنچه در تجارت و توليد بيان مي شود اندکي متفاوت خواهد بود هرچند مباني کلي تعريف شده و مورد انتظار براي هر سازماني مستقل از نوع اش، يکسان باشد.


مفهوم مدير

تنها نکته مهم ديگري که لازم است پيش از شکافتن بحث مربوط به وظايف مديريت، به آن پرداخته شود، مشخص کردن مفهوم "مدير" است. به عبارت ساده تر، بايستي بدانيم چه کساني در يک سازمان مسؤليت به انجام رساندن وظايف چهارگانه را بر عهده دارند. به طور کلي، استفاده از روش ها و فنوني که در نوشته هاي متنوع با نام "مديريت" مطرح مي شوند، براي تمامي افراد قابل استفاده مي باشند. طوري که بسياري از روش هاي مزبور را مي توان در سطوح شخصي به کار گرفته و از آنها مستقل از وابستگي هاي سازماني، سود جست. اما توجه اصلي در اينجا براي اطلاق عنوان "مدير" بر روي کساني است که داراي مسؤليت هاي صفي در يک مؤسسه هستند که اين شامل تمامي گروه هاي اجرائي زير انجمن راهبري مي شود. بديهي است که انجمن هاي راهبري و رايزني نيز مي تواند اصول مطرح شده در اين بخش ها زير عنوان هاي سازماندهي، برنامه ريزي، کنترل و رهبري را در به انجام رساندن امور خود به کار ببندند. با اين حال انجام اين وظايف از طرف کساني که با در دست داشتن مسؤليتي اجرائي به سرپرستي عده اي ديگر مشغول بوده و اختيار قسمت مشخصي از منابع يک سازمان از جمله سرمايه، امکانات ملموس و غير ملموس، همچنين نام و عنوان آن نهاد را بر عهده دارند و در ازاي آن متحمل مسؤليت پاسخگوئي به فرد و يا گروهي بالا دست خود و نهايتاً تمامي مشارکت کنندگان در مؤسسه مورد نظر خواهند بود،اجتنابذيراست.
يکي ديگر از مشخصه هاي اساسي و معين کننده هر مدير، مسؤليت تصميم گيري اوست. معمولاً يک مدير، متناسب با اختيارات، امکانات و وسعت کاري تعريف شده اش در مقام تصميم گيري قرار مي گيرد. اهميت اين امر تا جائي است که برخي اصولاً عنوان "مدير" را با "تصميم گيرنده" معادل مي دانند؛ رويکرد نوشته حاضر نسبت به اين موضوع بي شباهت به همين نگرش نيست. به عبارت بهتر، در اينجا مسأله تصميم گيري جزو ماهيت مديريت و نه در قالب وظايف او در نظر گرفته شده است. در اصل، به انجام رساندن تمامي وظايف مديريت در راستاي دستيابي به تصميم گيري صحيح در مواقع ضروري است، چرا که حصول بيشتر به تصميم گيري هاي کم اشکال يا بدون اشکال، بي شک در سايه نظام مند وظايف مديريتي بسيار محتمل تر خواهد بود. به دليل اهميت ذاتي موضوع تصميم گيري، قسمت مجزائي از بخش حاضر به تشريح آن تخصيص داده شده و از اشاره به اين موضوع در قسمت مربوط به وظايف مديريت اجتناب شده است. به هر ترتيب، هرگونه منبعي که در هر اندازه اي در اختيار کسي با عنوان "مدير" قرار مي گيرد، براي او مسؤليت هائي به همراه خواهد آورد که در قالب وظايف چهارگانه اي که در ادامه شرح داده مي شوند، قابل تقسيم بندي است .


وظايف مديريت

در اجمالي ترين صورت شايد بتوان مجموعه وظايف مديران را در به انجام رساندن مجموعه اي ازکارها مانند تعريف مسأله، تعيين راهبردها، راهکار ها و اهداف، تقسيم بندي سازماني براي دستيابي به موارد تعيين شده در بند قبل، تعيين مسؤليت ها براي مرزبندي هاي معين شده، واگذاري مسؤليت ها به افراد برگزيده که توسط گزينش و يا آموزش نيروي انساني انجام مي شود، تخصيص منابع براي حل مشکلات، تعيين روش هاي برنامه ريزي و بازبيني آنها، نظارت بر پيشرفت و کنترل برنامه هاي اجرائي، انگيزش نيروي انساني مشغول در سازمان براي پيشبرد کارها، حل مسائل جاري و موارد پيش بيني و يا برنامه ريزي نشده و در نهايت ارزيابي عملکرد سازماني دانست. در متون مختلف مربوط به موضوع مديريت، وظايف کلي بيان شده در بالا به صورت هاي متفاوتي تقسيم بندي مي شوند. در اينجا، وظايف اصلي مديريت به بخش هاي چهارگانه: سازماندهي، برنامه ريزي، کنترل و رهبري تقسيم بندي شده است (شايان ذکر است که ترتيب بيان اين قسمت ها هيچ ارتباطي به اهميت آنها نداشته و نشان دهنده الويت شان نيست). در بعضي نوشته ها مسأله تأمين و تجهيز نيروي انساني نيز به وظايف چهارگانه مطرح شده اضافه مي شود اما در اينجا فرض بر آن است که رسيدگي به اين مهم به نحوي در دل ساير بخش هاي چهارگانه انجام مي گيرد و نيازي به منفک کردن آن از بخش هاي مذکور نيست. همچنين در برخي از متون که توجه خود را بيشتر معطوف به موارد فني مربوط به مديريت مي نمايند، بخش رهبري از اين وظايف حذف شده اند. به هر ترتيب، در ادامه اين بخش سعي بر آن است تا به شکلي نظام مند به تشريح وظايف کلي يک مدير در قسمت بندي چهارگانه مزبور پرداخته شود. لازم است دوباره تأکيد شود که نحوه متفاوت صورت بندي وظايف مديريت، تغييري در ماهيت شان نخواهد داشت.


انگيزش :

چه انگيزه هاي سبب مي شود تاهركس به يك رويه خاص فكر،احساس و رفتار نمايد.چه عواملي كاركنان يك سازمان رابراي انجام كار مشتاق و علاقمند مي سازد،آنها رابه خلاق بودن ونوآوري تحريك نموده و موجبات مؤفقيت آنها رافراهم مي آورد و يا آنها را به توليد وادار مي نمايد.
اگرچه كوششهاي انساني اندكي بدون انگيزش پديد مي آيد،ولي شايد همة رفتارهاي آگاهانه ازگونة رفتارهاي برانگيخته هستند يادلايلي براي رخ دادن آنها دردست باشد كارمديريت پي بردن وبه كار گرفتن انگيزه هاي كاركنان براي انجام دادن كاراست.
انگيزش يك فرآيند فيزيولوژيك اساسي محسوب مي شود.كساني كه اهميت تأكيد برانگيزش دررويكرد خرد به رفتارسازماني رامنكر مي شوند بسيار اندكند.ازسوي ديگر بسياري دلايل تمام رفتارهاي آدمي را انگيزش مي دانند،لكن هرچند كه نمي توان اهميت آنرا كم قلمداد كرد،وليكن انگيزش همراه باادراك،نگرش،شخصيت ويادگيري موجب درك رفتار كاركنان درسازمانها مي شود.



2-1-2) انگيزش ازنظر تاريخي:

مفهوم انگيزش مي تواند تايونانيان باستان،سقراط ،افلاطون و ارسطو رديابي شود.افلاطون شاگرد سقراط معتقد به سلسله مراتب ترتيب يافته روح به مؤلفه هاي غذائي ، احساسي و منطقي بود.
ارسطو شاگرد افلاطون به مدت بيش از بيست سال به تأييد روح سلسله مراتبي ادامه دارد، ولي اصطلاحاتي رابه كار برد كه اندكي متفاوت بودند. قسمتهاي غذايي واحساسي مربوط به بدن وازنظر ماهيت انگيزشي بودند وبراي رشد وآرامش جسماني (غذايي) وتجربه هاي حسي نظير درد ولذت (احساسي) انگيره فراهم مي آوردند.اين دوقسمت باهم،اساس نيروي انگيزش غيرمنطقي بودند.قسمت منطقي شامل تمام جنبه هاي عقلاني روح ومربوط به انديشه مي شد و ازنظر ماهيت عقلاني بود و ويژگي اراده را داشت.يونانيان باستان با بديهي فرض كردن سه مؤلفه تمايلات بدن،لذات و دردهاي حواس تلاشهاي اراده و در مجموع روحي كه به صورت سلسله مراتبي تنظيم شده است اولين توجيه نظري براي فعاليت هاي برانگيخته شده را ارائه كردند.
درعصر نوين بعد از رنسانس،رنه دكارت (Decart) جنبه هاي نافعال و فعال انگيزش تمايز ايجاد كرد. ازنظر دكارت بدن عامل نافعال انگيزش بوده،درحالي كه اراده عامل فعال آن است. بدن كاملاً ماهيت فيزيكي وماشيني داشت كه از انگيزه هاي غذايي برخوردار بوده و از طريق حواس و بازتابهاي فيزيولوژي اش به محيط بيروني پاسخ مي دهد.اگر شما مي خواستيد،انگيزه هاي جسماني رادرك كنيد، تحليل فيزيولوژيك دستور كاربود.
ذهن ماهيت روحي،غيرمادي و فكري داشت كه از ارائه هدفمندي برخوردار بود. اگر مي خواستيد انگيزه هاي هدفمند رادرك كنيد،تحليل اراده دستور كار بود. بنابراين اراده هميشه نيروي انگيزش بوده دكارت با اختصاص دادن مهارتهاي انحصاري انگيزش به ارادة انسان اولين نظرية عالي انگيزش را براي فلاسفه تدارك ديد، اگر كسي مي توانست ماهيت اراده را درك كند مهمترين انگيزه انساني روشن مي شد .
 

    

صفحه بعد  1-2- 3-4-5

 

منوی اصلی      

 

   مدیریت    

در مورد بیمه  

قوانین و مقررات بیمه  

صندوق بیمه محصولات کشاورزی   

معرفی شرکتهای بیمه   

آمار و اطلاعات بیمه   

گزارشهای بیمه ای   

مقالات   

 

    کلیه حقوق متعلق به irbimeh.com است واستفاده از مطالب سایت با ذکر منبع مجاز است .

 

    Insurance